گاه نوشت های من

خرید بک لینک
امرو اتاقمو جم کردم . راضی ام از خودم :)

این هفته ممکنه خاهر آقای الفو ببینم . یه جوری استرس دارم انگار قراره خودشو ببینم :)))))

دمدوم پزشکی ام باید برم . امتحان ام دارم ! ایشالا پست بعدی از همه ی اینا خلاص میشم !! ایشالا دو هفته بعد ام بلخره حقوقمو بدن کصافتاااا :/

دلم برا فاطی و سمیه میسوزه. دیروز کن،کور داشت . صب امیر با دعوا فرستادتش سر جلسه. آدم انقد بی ملاحظه ؟! فردارم که خدا به خیر کنه !

گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: بیست,هفت, نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

فردا امتحان دارم ! بعد از بیس روز کی واااااقعا میتونه بخونه ؟!؟ دلم گرفته واقعا. فردا با غزال ام قرار دارم ، دلی ام قراره بیاد خونمون ، سه شنبه شرکت تا شب ، چارشنبه با بچه های تیم ، پنجشنبه باید بریم مسافرت برا عقد !!! خب من اصن کی لباس بخرم !!! شت واقعا عقد چیه یهو این وسط !! انقد ام همونطور که قبلن ذکر کردم از س.ر.و.ش متنفرم که واقعا حوصله عقد و هر کوفتی که به اون ربط داشته باشه ندارم !!! انقد آدم غرغرویی نیستم ، خیلی خوش و خوشبختم اتفاقا خداروشکر ولی اینجا میام همش انگار میخام از بدبختیام و مصیبتام بنویسم :)))) راسی با بابایی جناق شیکوندیم :))))) سر فالوده ! ایشالا که بلخره برا یه بار ام گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: بیست,هشت, نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

امتحانو دادم تموم شدددد !! خیییلی آسون بود خداروشکر. تستی و راحت . خیالم راحت شد فقط دلی رو نتونستم ببینم . و یه چیزی ام که اصابمو خورد کرد اینه که قرار بود سریالو ع.ا.ر.ف.ه بیاره برام ، ولی نیاورد گف حال نداشتم و وخ نکردم و من واااااقعا از اینهمه بی خیالی حرصم گرف ! من یه امانتی دستم باشه ، مث مرغ پرکنده بال بال میزنم که برسونم به صاحبش ....بلخره دیشب مانتو ام خریدم و خیالم راحت شد !! پنجشنبه با خیال راحت عقد میتونم برم ! دیروز از اتاق پرو اومدم بیرون داداش گف لی لی لی لی انقد شبیه عروسا بودم چون مانتوم ماکسی و کرم رنگ بود . دلم گرف یه خورده .... گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: بیست, نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

امروز یه جووووری هیجان داشتم و لباس ست میکردم انگار وااااقعا فک کرده بودم آقای الفو میبینم! و انگار خورد توی ذوقم وقتی ندیدمش !! و تیپم افتضاح ترین بود و تمام عکسای مزخرفی که توشون کج و کوله و زشت افتادمو گذاشته توی اینستا که خب مسلمن آقای الف خاهد دید ! اصن خاهرش ام جوری نیست که حداقل بتونم مقادیری بهش نزدیک شم !!!

بعدشم رفتم یه پیرهن گلگلی خریدم واسه فردا !

بعدشم رفتم کلاس !

الانم دارم از خستگی غش میکنم .

گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

عقد ام تموم شد !! خیلی ام خوشگل وخوشتیپ بودم و خیالم راحت بود .ولی اصن خوش نگذشت . انگار با یه عالمه آدم نچسب که ازشون متنفر بودیم رفتیم مهمونی همه جدا جدا دس میزدن . اصن از خانواده ی ما هیچکی پانشد برقصه انقد فازامون یکی نبود . مشکلل ام فقط همین بود . فرهنگ و فازامون یکی نبود ! هیچ علاقه ای نداشتیم بیشتر بمونیم خونشون . شامو که دادن پاشدیم رفتیم . اصن چایی ندادن بهمون . فقط یه دور شربت دادن . ۷-۸ تا چایی همون اول به میز اول دادن بقیه داشتیم نگا میکردیم !! تنها پذیراییشون همون میوه و شیرینی بود که از طرف داماد بود ! و شام که دیگه زحمت کشیدن پختن دادن !! بعدش توی راه که داشتیم برمیگشتیم گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

بعد از ماه ها ، یه عکس جدید دیدم از آقای الف .

میخام گریه کنم ! چرا با همه هست الا من ؟!

اصلا خوابم نمیبره و باید سه ساعت دیگه بلند شم !!!

میشه زودتر این بیتابی و بی قراری من تموم شه ؟

میشه زودتر همه چی درست شه ؟ خوشی و خوشحالی و خنده بیاد جای اینهمه اشکو بگیره ؟!

گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

امروز با سمیه رفتیم بیرون . یه فیلم چرت دیدیم که خیل احمقانه بود ولی خوش گذشت . صدجور عکس گرفتیم ! یه کیف طوسی دیدم ولی متاسفانه پول نداشتم وگرنه درجا میخریدمش! چاییش ۱۱ تومن بود . دهنشون سرویس واقعا انقد مف خورن ! اینستا کسی کامنت نمیزاره برام مث قبل . خب البته منم مث قبل نیستم .... اونهمه هیجان و ذوق و شوق ... میترسم تولد امسالم کسی یادش نباشه ! دق میکنم :( ولی خدایی یه ذره ذوق دارم واسه تولدم . اونجوری ام بی ذوق نیستم . بلخره تولدمه ولی خب مث سالای قبل نیس !! برام آقای الف امسال خیلی مهم تره تا تولدم ! تالا کسی برام از خودممهم تر نبوده ... ینی شده من یه ذره از ذهنش رد شم ؟! اگه منو با د گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

امروز خیلی روز سختی بود ! صب مامان بزرگو عمل کردن . تا ظهر خوب بود . من گذاشتم سر ساعت ملاقات برم . یهو مامان زنگ زد گف حالش بد شده و دارن میبرنش آی سی یو. ممکنه نبینیش نیا الکی بیمارستان . بعد دوباره زنگ زد گف با بابات بیا که وسایلو ببرین خونه باید اتاق خالی شه. رفتیم . ساعت ملاقات آی سی یو ۴ بود . موندم بیمارستان . ۴ رفتیم تو با مامان . خب خیلی درد داشت ... حالش بهم خورد چون به دارو های مسکن حساسه ... خیلی دلم سوخت . حتی شب همش داشتم فک میکردم مامان بزرگ الان شب اول بعد از عمله و حتما خیلی درد داره و تنهاس . اصن شام درست از گلوم پایین نرفت . فردا میارنش بخش . ینی اینجوری گفتن . بعدش با خاله گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: چهار, نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

پی نوشت : یادم رف بگم حقوق گرفتم بلخره !! نمیخام ام هیچ پستی رو ویرایش کنم . برا همین سی و چهار پلاس شد ! حالا خلاصه اینکه بلخره حقوق گرفتم و نصفشم البته دادم برا مامان روسری گرفتم به عنوان اولین حقوق و اینا ! هیچینمیمونه برام فک کنم آخرش . مامانم ازم تشکر نکرد . ینی همون موقه که فهمید تشکر کرد ولی دیگه بعدش که دید و سرش کرد و اینا هیچی نگف . یه ذره دلم شیکست ولی خب چیکار کنم بی احساسه دیگه ! گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: چهار,پلاس, نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

امروز به آقای الف پی ام دادم !! دلم درد گرفت از استرس ولی خب همه چی خوب پیش رفت . سوتی و اینام ندادم . فقط و فقط خیلی مودبانه و رسمی راجه به کار حرف زدم . و جوری حرف زدم که انگار مجبور شدم و همینجوری و به دلخواه نیومدم باهاش حرف بزنم . قراره فردا بهم جواب بده . اون لحظه ی اولی که میخاستم پی ام بدم فقط میلرزیدم . انقد آب قند خوردم تا یه ذره تونستم خودمو کنترل کنم و تایپ کنم . ولی بعدش که دوباره میخاستم جواب بدم آروم تر بودم . شاید چون خودش خیلی خونسرد و آروم جوابمو داد خودمم آروم گرفتم ... فقط خدا باید کمکم کنه فردا ببینم چطور پیش ببرم . حتما ام اجباری نیست که کاری که میخایم جور بشه فقط گند نخ گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: پنج, نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:07

صفحه بندی